آیلینآیلین، تا این لحظه: 12 سال و 8 ماه و 29 روز سن داره

آیلین، فرشته زیبای زندگی مامان و بابا

روند رشد دختر قلقلی مامان

دخترم! در این بخش اطلاعات رشدی شما را به صورت ماهیانه (قد، وزن، دور سر) در قالب سه تا نمودار جداگانه آورده ام... این نمودار قد فسقلی مامان و بابا است...   دخترم نازنینم با نیمچه قد اش الان پاهاش توان پیدا کرده اند و می توانه روی پاهاش برای چند لحظه بایستد.. (پنج ماهگی ) وقتی پنج ماه و نیم شدی به راحتی  بدون کمک و تکیه گاه قادر بودی بنشینی... قربون دخترم برم...   اینم نمودار وزن فسقلی مامان و بابا...     اینم نمودار دور سر کودک خلاق مامان و بابا...   ...
27 تير 1393

آیلین خانم مهندس کامپیوتر می شود

سلام دختر نازم تقریبا پنج ماه و نیمه بودی (93/4/17 ) که برای بار سوم رفتیم خونه مامان جونی (ایرانشهر) و با خاله جان فایزه شروع کردیم به ایده دادن و عکس گرفتن... یکی از ایده ها مهندس کامپیوتر کردن آیلین خانم بود. عکس هایش را پایین ببین...   دخترم سخت مشغول کار کردن و کد نویسی است... عکس پیش زمینه لپ تاپ، عکس چند روزگی خودت است.   به کارت برس خانم... عجب عکسی... این عکس پیش زمینه هم خودت هستی... ایده خاله فایزه است. خسته نباشی خانم مهندس... قربون خنده هات بشه مامان که چاله روی صورتت درست کرده... ...
27 تير 1393

خونه دایی علیرضا

آیلین جان وقتی 3 ماه و نیم  (اردیبهشت 93) بودی رفتیم خونه دایی جان (کرمان)... این هم یه عکس از آیلین خانم با دایی جان     این هم یک عکس دیگه از دختر گلم...   این لباس ابی را خاله فایزه از ایرانشهر برای شما گرفته است. کفش هایی که پوشیدی را هم از ایرانشهر گرفتیم. خیلی ناز هستند. اولین کفش هایی که برای دختر گلم خریدم. (آخرهای دوماهگی-فروردین93) ...
27 تير 1393

کتاب خواندن اىلىن خانم

سلام دختر گلم تا الان که پنج ماه شدى حدودا 10 تا کتاب دارى... اولىن کتاب را دو ماه بودى برات گرفتم. وقتى برا کتاب مى خوندم, بعد از من شروع مى کردى با اغ و اوغه ادامه مى دادى. خىلى جالب بود عزىز دلم. الان عکس هاىى از کتاب خوندن دخمل گلم مى گزارم که داره کتاب مى خونه. اخر شب بود. بابا خوابىده بود. من و تو امدىم توى حال و شروع کردىم به کتاب خوندن. تو به محض کتاب رو باز مى کردم جلوت شروع مى کردى به صدا در اوردن. انگارى واقعا داشتى کتاب مى خوندى.... قربون دختر کتاب خونم برم....     ...
14 تير 1393

آیلین خانمی از دیار کردها

سلام دختر گلم، امروز (1393/4/12- 5 ماه و 16 روزه) کلاهی که بابا چند سال پیش از کرمانشاه برام گرفته بود را گذاشتم سرت. خیلی قیافت با حال شد. عکس هایش را برات می گذارم. دختر کرد و مامانی... فرشته نازم چه طور دستاشو باز کرده.. انگار می خواد پرواز کنه... چه اخمی کرده دخمل گلم....اخم نکن عزیز دلم.... فدای اون نیگاه و خنده هات... کلاه برا گشاد بود و در نهایت این طوری شدی....     ...
14 تير 1393

اولین غذای فرشته کوچولو

آیلین خانم، دختر گلم، فرشته زندگی من.... اولین غذاتو در تاریخ 1393/4/2 قبل از اینکه برم کلاس های طرح ضیافت اساتید در دانشگاه شهید باهنر خوردی. ساعت 7 صبح از خواب بیدار شدم و توی یک قابلمه کوچک دو تا قاشق چایی خوری آرد برنج (چند روز قبلش خودم آرد برنج برات آسیاب کردم)، یک قاشق چایی خوری شکر، و مقداری شیر (روز اول با شیر پاستوریزه درست کردم اما روزهای بعد با آب و شیرخشک) مخلوط کردم و بعد روی حرارات ملایم هم زدم. در نهایت واسه دختر عزیزم فرنی درست کردم. بعد که خنک شدن با قاشقی که توی عکس های پایین می بینی یک قاشق بهت فرنی دادم. کلی ذوق کرده بودی و خیلی خوشت آمد...   نوش جانت روح زندگیم....     ...
12 تير 1393